PL EN DE FR ES IT PT RU JA ZH NL UK TR KO CS SV AR VI FA ID HU RO NO FI

اسکارلت اوهارا

اسکارلت اوهارا
شخصیت بربادرفته
Knownlyx encyclopedia image
اسکارلت اوهارا با هنرنمایی ویوین لی در اقتباس سینمایی بربادرفته (۱۹۳۹)
نخستین حضوربربادرفته (۱۹۳۶)
پدیدآورمارگارت میچل
بر پایهآنی فیتزجرالد استفنس (‎۱۸۴۴–۱۹۳۴، الگوی احتمالی)
ایفاگرویوین لی (بربادرفته)
لزلی ان وارن (موزیکال اسکارلت)
جوآن ولی (مینی‌سریال اسکارلت)
لورا پرسگورویچ (موزیکال ۲۰۰۳)
جیل پیس (موزیکال ۲۰۰۸)
اطلاعاتِ درون‌داستانی
خانوادهجرالد اوهارا (پدر)
اِلِن روبیلارد اوهارا (مادر)
سوزان اِلینور «سوئلِن» اوهارا بِنْتین (خواهر کوچک‌تر)
کارولین آیرین «کارین» اوهارا (خواهر کوچک‌تر)
جِرالد اوهارا جونیور (نام سه برادر کوچک‌تر)
همسرچارلز هَمیلتون (یکم؛ درگذشته)
فرانک کِنِدی (دوم؛ درگذشته)
رت باتلر (سوم؛ در رمان میچل، هرگز رسماً طلاق نگرفت، با این حال به رابطه‌اش پایان داد)
فرزندوِید هَمپتون هَمیلتون
(پسر از چارلز)
اِلا لورِنا کِنِدی
(دختر از فرانْک)
یوجینی ویکتوریا «بانی بلو» باتلِر
(دختر از رِت)
کَتی کُلوم «کَت» باتلِر
(دختر از رِت در اسکارلت)
خویشاوندانمِلانی هَمیلتون ویلکس (خواهر کوچک‌تر چارلز)
اشلی ویلکس (همسرِ ملانی)
بیورگارد «بیو» ویلکس (خواهرزادهٔ چارلز)
ویلیام آر. همیلتون (پدر چارلز)
سارا جین «پیتی‌پات» همیلتون (عمهٔ چارلز)
هنری همیلتون (عموی چارلز)
استیون باتلِر (پدر رت در اسکارلت)
الینور باتلِر (مادر رت در اسکارلت)
رُزماری باتلر (خواهر کوچک‌تر رت)
راس باتلِر (برادر کوچک‌تر رت در اسکارلت)
مارگارت باتلر (همسر راس در اسکارلت)
پائولین روبیلارد اسمیت (خاله)
اُولالی روبیلارد (خاله)
کری اسمیت (همسر پائولین)
فیلیپ روبیلارد (پسرعموی مادر)
جیمز اوهارا (عمو)
اندرو اوهارا (عمو)
پیِر روبیلارد (پدربزرگِ مادری)
سولانژ پرودُم روبیلارد (مادربزرگِ مادری)
کِیتی اِسکارلِت اُوهارا (مادربزرگِ پدری)
ویل بِنتین (همسر سوئلن)
سوزی بِنتین (خواهرزاده)
دینکلیسای کاتولیک
ملیتآمریکایی با اصالت ایرلندی و فرانسوی
زادهٔ۱۸۴۵
مزرعهٔ تارا، شهرستان کلیتون، جورجیا، ایالات متحده آمریکا

کِیتی اِسکارلِت اُوهارا (به انگلیسی: Katie Scarlett O'Hara) شخصیتی داستانی و قهرمان رمان بربادرفته (۱۹۳۶) اثر مارگارت میچل و فیلم سینمایی بربادرفته (۱۹۳۹) با بازی ویوین لی است. او همچنین شخصیت اصلی نمایش موزیکال اسکارلت (۱۹۷۰) اثر هارولد روم و رمان اسکارلت (۱۹۹۱) — دنبالهٔ رمان بربادرفته نوشتهٔ الکساندرا ریپلی — است که مینی‌سریال تلویزیونی اسکارلت (۱۹۹۴) به کارگردانی جان ارمن از روی آن اقتباس شد.

اسکارلت اوهارا، شخصیتی پیچیده اما مصمم و اغلب خودخواه است که در فاصلهٔ سال‌های ۱۸۶۱ تا ۱۸۷۳، نقش دختر زیبای جنوبی اهل جورجیا، سختی‌های جنگ داخلی آمریکا و دورهٔ بازسازی را پشت سر می‌گذارد و در زنده ماندن و محافظت از مزرعه خانوادگی‌اش تارا، انعطاف‌پذیری و اراده‌ای قوی از خود نشان می‌دهد. پس از پایان جنگ داخلی، اسکارلت بیوه‌ای با مزرعه‌ای ویران است که برای تأمین آیندهٔ خانواده‌اش، به سرسختی و ازدواج‌های مصلحتی خود وابسته می‌شود. در سراسر رمان مارگارت میچل، نیروی محرک رفتار اسکارلت، رسیدن به عشق زندگی‌اش اشلی ویلکس است؛ مردی شریف که ازدواجی شاد با ملانی همیلتون دارد. سومین شوهر او رت باتلر، اسکارلت را یک مادی‌گرای بی‌وجدان می‌داند، اما شجاعت و ارادهٔ او برای زنده ماندن را تحسین می‌کند و سال‌ها عاشق او می‌ماند؛ سرانجام درست در زمانی که اسکارلت متوجه می‌شود عشق واقعی او رت است و نه اشلی، رت از عشق خود به اسکارلت دست می‌کشد. گرایش‌های مادی‌گرایانه، ازدواج‌های مصلحتی و آرزوهای پرشور و اغلب گمراه‌کننده اسکارلت، روایت را پیش می‌برند و تغییرات چشمگیر اجتماعی آن دوره را برجسته می‌کنند.

میچل، شخصیت اسکارلت را احتمالاً از روی مادربزرگ مادری خود آنی فیتزجرالد استفنس (‎۱۸۴۴–۱۹۳۴) الگو گرفت. بربادرفته زمانی نوشته شد که تبعیض نژادی در جامعه، هنوز به شدت پررنگ بود. رمان بربادرفته اطلاعاتی دربارهٔ چگونگی تمایل سفیدپوستان آن عصر به تداوم روابط نژادی سابق ارائه می‌دهد. خود اسکارلت، نماد بی‌اعتنایی کامل نسبت به انسانیت و آزادی دیگران از روی زیاده‌خواهی و درماندگی است.

جستجوی بازیگر مناسب نقش اسکارلت، نام‌های بزرگ تاریخ سینما مانند کاترین هپبورن و پائولت گودارد را به خود جلب کرد؛ این جستجو، ۹۲٬۰۰۰ دلار (معادل ۱٬۹۱۳٬۰۰۰ دلار در ۲۰۲۲) هزینه داشت و ۲ سال طول کشید. در کل، ۱۴۰۰ مصاحبه و ۳۲ آزمون بازیگری انجام شد تا تهیه‌کننده دیوید او. سلزنیک، ویوین لی را برای نقش اسکارلت انتخاب کند و در نهایت، لی برای اجرایش جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر زن را برد. شبکهٔ تلویزیونی پی‌بی‌اس اسکارلت را «به احتمال زیاد مشهورترین شخصیت زن در تاریخ آمریکا» نامیده است. اسکارلت با شخصیت‌هایی همچون الی مک‌بل و بلانش دوبوآ مقایسه شده و در فرهنگ مردمی نمود گسترده‌ای یافته است.

خلاصه رمان

Knownlyx encyclopedia image
در مرکز ویوین لی در نقش اسکارلت اوهارا، سمت راست اولیویا دی هاویلند در نقش خواهرشوهرش ملانی همیلتون و در سمت چپ لسلی هاوارد در نقش اشلی ویلکس در عروسی اسکارلت و چارلز همیلتون — برادر بزرگ‌تر ملانی —

اسکارلت اوهارا بزرگ‌ترین فرزند زندهٔ جرالد اوهارا (‎۱۸۰۱–۱۸۶۵) و الن روبیلارد (‎۱۸۲۹–۱۸۶۴) است. او سال ۱۸۴۵ در مزرعهٔ خانوادگی‌شان تارا واقع در کلیتون، جورجیا زاده شد[۱] و به یاد مادربزرگ پدری‌اش کیتی اسکارلت نام گرفت، اما همیشه به او اسکارلت می‌گویند، به جز پدرش که او را «کیتی اسکارلت» خطاب می‌کند.[۲] اسکارلت تبار پدری ایرلندی و تبار مادری فرانسوی دارد و به مذهب کاتولیک است.[۳] پدرش سال ۱۸۲۲ به دلیل فعالیت‌های ضد انگلیسی خانواده‌اش، از ایرلند به آمریکا مهاجرت کرد؛ مادرش نیز از خانوادهٔ اشرافی روبیلارد است و قبل از ازدواج در ساوانا ساکن بود. اسکارلت دو خواهر کوچک‌تر به نام‌های سوزان الینور («سوئلن»، تولد ۱۸۴۶) و کارولین آیرین («کارین»، تولد ۱۸۴۸) دارد و همچنین سه برادر کوچک‌تر داشته که در نوزادی مرده‌اند، برادران کوچک او در گورستان خانوادگی تارا به خاک سپرده شده‌اند و هرکدام «جرالد اوهارا جونیور» نام داشتند. اسکارلت موهای مشکی، چشمان سبز و پوست روشنی دارد؛ او به خاطر کمر باریک و مطابق مد روزش مشهور است، به طوری که با یک کرست تنگ و بنددار، می‌توانست در لباسی با کمر ۴۳ سانتی‌متری جا شود؛ همچنین در ساوانا، فیتویل و جونزبرو یا در سه شهرستان، اصلاً کسی نبود که کمری به این باریکی داشته باشد.[۴]

در ابتدای رمان در سال ۱۸۶۱، اسکارلت اوهارا ۱۶ سال دارد و مغرور و خودمحور است؛ والدین ثروتمندش او را خیلی لوس کرده‌اند. او همچنین احساس ناامنی می‌کند، اما «باهوش» است. شخصیت او در میان زنان جنوبی که جامعه ترجیح می‌داد مانند موجوداتی «ظریف و نیازمند محافظت در برابر مردانشان» رفتار کنند، تا حدودی غیرمعمول است. از نظر ظاهری، اسکارلت تصویری از جذابیت و فضایل زنانهٔ جنوبی و یک زیباروی محبوب در میان مردان روستایی است. با این حال، همسایه‌اش اشلی ویلکس ۲۱ ساله (تولد ۱۸۴۰) تنها مردی است که او واقعاً آرزویش را دارد، اما در واقع اشلی تنها مردی است که اسکارلت نمی‌تواند داشته باشد. خانوادهٔ ویلکس، رسم ازدواج خویشاوندی دارند و اشلی با دخترخاله‌اش ملانی همیلتون ۱۷ ساله (‎۱۸۴۴–۱۸۷۳) از آتلانتا نامزد شده است. انگیزهٔ اسکارلت در طول رمان، بر تمایل او برای به‌دست آوردن دل اشلی متمرکز است. اشلی ابراز عشق اسکارلت را رد می‌کند، اما اسکارلت توصیه‌های اشلی را نمی‌پذیرد و به خشم کودکانه پناه می‌برد و با کینه‌توزی شتاب‌زده، پیشنهاد ازدواج چارلز همیلتون (‎۱۸۴۱–۱۸۶۱) — برادر بزرگ‌تر ملانی — را تنها برای انتقام از اشلی و ملانی می‌پذیرد.

رِت باتلِر (تولد ۱۸۲۸)، مرد ۳۳ سالهٔ ثروتمند اما مطرود اجتماعی اهل چارلستون، در یک مهمانی کباب در دوازده بلوط — املاک ویلکس — به‌طور اتفاقی ابراز عشق اسکارلت به اشلی را می‌شنود. رت، خودسری اسکارلت و فاصله گرفتن او از آداب و رسوم و همچنین زیبایی‌اش را تحسین می‌کند. او اسکارلت را تعقیب می‌کند، اما از بی‌پروایی، کینهٔ کودکانه و علاقه‌اش به اشلی آگاه است. زمانی که چارلز، پیش از تولد پسرشان به نام وید همپتون (تولد ۱۸۶۲)، در یک اردوگاه آموزشی بر اثر سینه‌پهلو می‌میرد، رت به اسکارلت در سرپیچی از رسوم عزاداری ویکتوریایی کمک و رفتار پرشور او را در جامعهٔ آتلانتا تشویق می‌کند. اسکارلت، که در خلوت از قوانین سخت‌گیرانهٔ جامعه مؤدب ناامید شده است، دوستی با رت را رهایی‌بخش می‌یابد.

جنگ داخلی آمریکا، سبک زندگی دورهٔ کودکی اسکارلت را نابود می‌کند و جامعهٔ جنوبی به ویرانی کشیده می‌شود. اسکارلت پس از لشکرکشی شرمن به سمت دریا و رد شدن این لشکر از جورجیا، تهی‌دست مانده و به تنها منبع قدرت خانواده‌اش تبدیل می‌شود. شخصیت اسکارلت با روی آوردن اقوام، بردگان خانواده و خانوادهٔ ویلکس به او برای محافظت در برابر بی‌خانمانی و گرسنگی، شروع به خشن شدن می‌کند. با انگیزهٔ اسکارلت برای اطمینان از مالکیت تارا و بقای خانواده‌اش، او به تدریج پول‌پرست و مادی‌گرا می‌شود، در حالی که سایر صاحبان مزارع جورجیایی خانه‌های خود را از دست می‌دهند. کار به جایی می‌کشد که اسکارلت می‌خواهد معشوقهٔ رت شود، اما رت پیشنهاد او را رد می‌کند و اسکارلت به ازدواج با فرانک کندی (مرگ ۱۸۶۸) — نامزد خواهر کوچک‌ترش سوئلن — روی می‌آورد. پس از این ازدواج، اسکارلت به سرمایه‌گذاری و راه‌اندازی کسب و کار چوب‌بری، مشارکت در فعالیت‌های تجاری بحث‌برانگیز و حتی سوءاستفاده از کار محکومان برای سودآوری بیشتر متوسل می‌شود. او اشلی و ملانی را که قصد نقل مکان به نیویورک داشتند، راضی می‌کند با پسرشان بیورگارد («بیو»، تولد ۱۸۶۴ در آتلانتا) به آتلانتا بیایند و در آنجا ساکن شوند تا اشلی را در کسب و کارش شریک کند و از این راه، به او نزدیک شود. از ازدواج اسکارلت و فرانک، دختری به نام الا لورنا (تولد ۱۸۶۶) زاده می‌شود. پس از اینکه در محلهٔ فقیرنشین شانتی‌تاون به اسکارلت تعرض می‌شود، گروه کو کلاکس کلن — که شوهر اسکارلت هم عضوش بود — به آن محله یورش می‌برد و فرانک کشته می‌شود. ارتش اتحادیه، از یورش کو کلاکس کلن به این محله خبر داشت و با آگاهی قبلی، برای مهاجمان کمین کرده بود. این حادثه تنها منجر به مرگ فرانک نشد، بلکه نشان‌دهندهٔ فضای پرتنش پس از جنگ داخلی و حضور فعال نیروهای اتحادیه در سرکوب گروه‌های شبه‌نظامی جنوب بود. کمی بعد، او برای «تفریح» و به خاطر ثروت زیاد رت، با او ازدواج می‌کند. اسکارلت و رت، صاحب دختری به نام یوجینی ویکتوریا — معروف به «بانی بلو» — (‎۱۸۶۹–۱۸۷۳) می‌شوند. بانی بلو پس از یک تصادف غم‌انگیز در حین اسب‌سواری می‌میرد.

مدت کوتاهی پس از آن، ملانی در ۲۹ سالگی درگذشت. آخرین حرف‌های او به اسکارلت این بود: «با سروان باتلر مهربان باش. او تو را خیلی دوست دارد.» اسکارلت با شنیدن سخنان قبل از مرگ ملانی، متوجه دو چیز می‌شود: نخست اینکه ملانی تنها دوست واقعی او در زندگیش بوده و دیگری اینکه او واقعاً اشلی اکنون ۳۳ ساله را دوست ندارد، بلکه رت را دوست دارد. او رت را از خانهٔ ویلکس تا خانهٔ خودشان دنبال می‌کند، اما متوجه می‌شود که رت از رسیدن به عشق او ناامید شده و در حال ترک اوست. با وجود اینکه اسکارلت به رت می‌گوید که دوستش دارد، رت از ماندن با او خودداری می‌کند، در پاسخ به سؤال گریان اسکارلت: «اگر تو بروی، من کجا بروم؟ چه کنم؟» جملهٔ آخر و معروف رت در فیلم اینطور بود: «راستش، عزیزم، برام مهم نیست». در انتهای رمان در سال ۱۸۷۳، اسکارلت ۲۸ ساله از غم و اندوه به خود می‌پیچد، اما مصمم است که رت ۴۵ ساله را دوباره به‌دست‌آورد. او تصمیم می‌گیرد که به تارا بازگردد، تا قدرت خود را بازیابد و نقشه‌ای برای دوباره رسیدن به رت بکشد.

زمینه تاریخی و خاستگاه شخصیت

Knownlyx encyclopedia image
مارگارت میچل، سال ۱۹۴۱ در نیویورک

بربادرفته، با استفاده از تجربیات شخصی مردمِ شکست‌خوردهٔ ایالات مؤتلفه آمریکا (جنوب)، داستان جنگ را روایت می‌کند. بربادرفته نشان می‌دهد که جنگ چگونه تمدن جنوب را نابود کرد، چگونه برخی به روزهای از دست رفتهٔ گذشته چسبیده و خود را گم کردند و چگونه شماری از بازماندگان، بهترین استفاده را از این وضعیت کردند و با تغییر سازگار شدند. در بربادرفته، گاهی از واژهٔ «جنوب» به جای «ائتلافیه» استفاده می‌شود.[۵] ایالات مؤتلفه آمریکا، شامل ۱۱ ایالت جنوبی آمریکا بود که در طی جنگ داخلی آمریکا، در سال ۱۸۶۱ جنگی بزرگ را تا شکست در ۱۸۶۵ رهبری کردند. جورجیا که داستان بربادرفته در آن اتفاق می‌افتد، یکی از این یازده ایالت جنوبی بود.[۶]

بربادرفته که اغلب داستان حماسی جنوب قدیم شمرده می‌شود، به‌طور کامل بر جنگ داخلی آمریکا و سال‌های بلافاصلهٔ پس از آن تمرکز دارد و در سال ۱۸۷۳ به پایان می‌رسد. رویدادهایی مانند آغاز جنگ داخلی، لشکرکشی گتیسبرگ (۱۸۶۳)، محاصره آتلانتا (۲۲ ژوئیه ۱۸۶۴)، لشکرکشی شرمن از راه جورجیا (نوامبر – دسامبر ۱۸۶۴) و بازسازی جورجیا، اتفاقات تاریخی مهم در زندگی اسکارلت هستند.[۷] جنوب در آن هنگام با برده‌داری آباد شده بود، چون بردگان نیروی اصلی کار در کشت پنبه بودند و پنبه، ستون اقتصاد منطقه را تشکیل می‌داد. در دورهٔ برده‌داری، رابطهٔ سیاه‌پوستان و سفیدپوستان تنها به صورت رابطهٔ ارباب و برده بود، نه رابطهٔ انسان‌های برابر در برابر قانون. حتی دهه‌ها بعد و در زمانی که مارگارت میچل بربادرفته را نوشت، جامعه هنوز سیاه‌پوستان را با سفیدپوستان برابر نمی‌دانست. در سال ۱۹۳۶، ورود سیاه‌پوستان به خیلی از مکان‌های عمومی ممنوع بود و به همین دلیل، دیدگاه مارگارت میچل دربارهٔ تأثیر برده‌داری بر زندگی سیاه‌پوستان، دیدگاهی «سطحی و ناآگاهانه» بود؛ چون او در جامعه‌ای زندگی می‌کرد که تبعیض نژادی هنوز به شدت پررنگ بود.[۵]

مارگارت میچل گفت که شخصیت‌های رمان بربادرفته برپایهٔ افراد واقعی ساخته نشده‌اند، اگرچه پژوهش‌گران امروزی شباهت‌هایی با برخی از افراد زندگی خود میچل پیدا کرده‌اند. تربیت اسکارلت، شبیه مادربزرگ مادری میچل آنی فیتزجرالد استفنس (‎۱۸۴۴–۱۹۳۴) بود؛ زنی کاتولیک ایرلندی که در مزرعه‌ای نزدیک جونزبرو در شهرستان فایت بزرگ شد، فضایی مشابه خانوادهٔ اوهارا.[۸] میچل سه بار نامزد و دو بار ازدواج کرد. اولین نامزدی او با کلیفورد هنری، مربی آموزش سرنیزه در کمپ گوردون در جنگ جهانی اول بود. او اکتبر ۱۹۱۸ هنگام جنگ در فرانسه کشته شد،[۸] مشابه اسکارلت و همسر اولش چارلز همیلتون. مادر میچل میبل استفنس میچل، به آنفولانزا مبتلا شد و کمی پیش از اینکه میچل بتواند به خانه برسد درگذشت، مشابه مرگ الن قبل از فرار اسکارلت از آتلانتا. مطالعات ادبی نشان داده‌اند که شخصیت رت باتلر، احتمالاً بر پایهٔ همسر اول میچل رد آپشاو ساخته شده است؛ چرا که آپشاو آتلانتا را به مقصد غرب میانه ترک کرد و هرگز بازنگشت.[۸] ازدواج دوم میچل با جان رابرت مارش بود و آن‌ها تا زمان مرگ میچل در سال ۱۹۴۹ با هم زندگی می‌کردند.[۸] میچل هرگز بچه‌دار نشد.

در طول پیش‌نویس‌های اولیهٔ رمان اصلی، میچل نام «پنسی» را برای قهرمان داستان انتخاب کرده بود و تا پیش از چاپ رمان، نام «اسکارلت» را روی او نگذاشته بود.[۹]

تجزیه و تحلیل شخصیت

Knownlyx encyclopedia image
ویوین لی در نقش اسکارلت اوهارا جلوی دوازده بلوط

جذابیت

میچل نوشته است: «اسکارلت اوهارا زیبا نبود، اما مردانی که تحت تأثیر جذابیت او قرار می‌گرفتند، به ندرت متوجهٔ این حقیقت می‌شدند.»[۱۰] به نوشتهٔ لیزا برتانولی، «چیزی که اسکارلت را از هر دختر معمولی دیگری در جهان متفاوت می‌کرد، این بود که از زیبا نبودن خود بی‌خبر بود و اگر کسی جرئت می‌کرد این حقیقت را به او بگوید، احتمالاً اهمیتی نمی‌داد. اسکارلت می‌دانست چگونه لباس بپوشد تا اندامش را برجسته کند و به‌خوبی می‌دانست چگونه رفتار کند تا مهارت او در دلربایی بر مردان و زنان اثرگذار باشد. اسکارلت می‌دانست که لباس، دختر را می‌سازد. مهم‌تر از آن، او می‌دانست که جذابیت تقریباً همیشه حرف آخر را می‌زند. وقتی حرف‌های تندی برای گفتن داشت، آن‌ها را شیرین جلوه می‌داد، لبخند می‌زد و مدام مژه‌هایش را تکان می‌داد. اسکارلت بهتر از هر کس دیگری می‌دانست که مهم نیست چه می‌گویی، مهم این است که چگونه می‌گویی. برخلاف ملانی که باوقار به دنیا قدم گذاشته بود، یا خواهران [کوچک‌تر] اشلی که دوست داشتند بمیرند، اما چیزی جز رفتار بی کم‌وکاست و جذابیت کامل از خود نشان ندهند؛ وقتی اسکارلت به خواسته‌اش نمی‌رسید، سرشت ایرلندی‌اش شعله‌ور می‌شد، ابروهایش را در هم می‌کشید و تک تک آموزش‌های رفتاری که به دختران اصیل جنوبی داده می‌شد را فراموش می‌کرد.»[۱۱]

اراده

اسکارلت بیشتر سرسختی پدرش را نشان می‌دهد تا رفتارهای آراسته و سنگین مادرش. اگرچه در ابتدا تلاش می‌کند خوب رفتار کند، اما غرایزش در برابر محدودیت‌های اجتماعی قیام می‌کنند. اراده، اسکارلت را تعریف می‌کند و او را به سوی رسیدن به هرآنچه که می‌خواهد به هر وسیله‌ای که لازم است می‌کشاند. این اراده، ابتدا در تلاش‌های خودشیفته‌وار و گاهی خیانت‌کارانهٔ او برای برانگیختن تحسین هر مرد جوانی در شهرستان آشکار می‌شود. بعداً، در معرض گرسنگی و حتی مرگ، او مصمم می‌شود که زنده بماند و این کار را با چیدن پنبه، ادارهٔ کل مزرعه‌اش، حتی کشتن یک مرد شمالی و ایجاد یک کسب و کار موفق انجام می‌دهد. اسکارلت همچنین می‌خواهد اشلی ویلکس را به دست آورد و شکست او در این کار، داستان رمان را جلو می‌کشاند. ازدواج اشلی با ملانی همیلتون و رد شدن اسکارلت، تقریباً تمام تصمیمات مهم بعدی اسکارلت را رقم می‌زنند: اسکارلت با برادر بزرگ‌تر ملانی، چارلز همیلتون ازدواج می‌کند تا به اشلی و ملانی آسیب برساند. در طول جنگ، در کنار ملانی می‌ماند و در زایمان پسرش به او کمک می‌کند، زیرا به اشلی قول داده بود که چنین خواهد کرد. اسکارلت عشق واقعی خود رت باتلر را به دلیل تمایل مداومش برای به دست آوردن اشلی، از دست می‌دهد.[۱۲]

برتانولی، به خاطر تبدیل شدن اسکارلت از یک دختر نازپرورده به یک «زن تاجر بی‌پروا که مسئول تغذیه نه تنها خودش، بلکه خانوادهٔ گسترده‌اش نیز هست»، او را به یک آفتاب‌پرست اجتماعی (سازگار با شرایط) تشبیه کرده است. — آفتاب‌پرست اجتماعی فردی است که توانایی تغییر رفتار، نگرش‌ها و حتی ارزش‌های خود را برای سازگاری با گروه‌ها یا موقعیت‌های اجتماعی مختلف دارد. —[۱۳]

خودخواهی و فریبکاری

Knownlyx encyclopedia image
ویوین لی در نقش اسکارلت اوهارا در صحنهٔ پیشنهاد اسکارلت به رت

اسکارلت یک ضدقهرمان تمام‌عیار، خودخواه و متظاهر است و مادر خوبی نیست. او به ثروتمند شدن اهمیت می‌دهد و ارادهٔ خودخواهانه‌اش او را به یک اسطورهٔ ادبی تبدیل کرده است. اسکارلت با تمرکز بی‌وقفه و خودمحورانه، به دنبال اهدافش می‌رود و در نهایت مردی را که واقعاً او را به خاطر خودش دوست داشت، از خود می‌راند. خودخواهی مفرط اسکارلت، توانایی او برای اهمیت دادن به مشکلات دیگران، به ویژه مسائل عدالت اجتماعی را از میان می‌برد. اسکارلت زنی بود که در دورهٔ بازسازی، محکومان را در کارگاه چوب‌بری خود به کار می‌گرفت تا بتواند پول دربیاورد؛ تا زمانی که بهره‌کشی از آن‌ها سودی برایش داشت، برایش اهمیتی نداشت که مردم چه رنگی هستند.[۱۴] با وجود هوش سرشار اسکارلت، او تقریباً هیچ توانایی برای درک انگیزه‌ها و احساسات خود یا دیگران ندارد. اسکارلت زندگی خود را «منطقی» می‌گذراند: او فکر می‌کند که چه چیزی انسان را به موفقیت می‌رساند، موثرترین راه موفقیت را پیدا می‌کند و مفاهیمی مانند شرافت و مهربانی را در نظر نمی‌گیرد. او اغلب می‌گوید که هیچ انتخاب دیگری نمی‌بیند، مگر انتخاب‌هایی که خودش انجام می‌دهد.[۱۲]

به غیر از خودخواهی، او همچنین فریبکار و خشن است، اما هیچ‌کدام از این‌ها برایش کشنده نیستند. باور او بر این مبناست که فریبکاری، خودخواهی و خشونتش برای غلبه بر هر مانعی کافی است، که در واقع این‌طور نیست و همین برایش کشنده می‌شود. اسکارلت ویژگی‌های «خوب» زیادی دارد: او پای‌بند به سنت‌ها نیست و به انجام «هرچه لازم است» میل دارد. او همچنین زنی قوی و بااراده است، چیزی که در آن جامعه آسان یا عموماً پذیرفته‌شده نبود. اما این ویژگی‌ها، اغلب تحت تأثیر ویژگی‌های منفی او قرار می‌گیرند؛ مثلاً او ممکن است قوی و بااراده باشد، اما تنها زمانی حاضر به مبارزه با هنجارهای فرهنگی است که به سود او باشد. در غیر این صورت، اهمیتی به بی‌عدالتی فرهنگی در روزگار خود نمی‌دهد و این را از روی رفتارش با بردگان سابق می‌توان فهمید. او به هیچ وجه روشنفکر نیست. حتی ازدواج اسکارلت با فرانک، که به‌منظور حفظ مزرعهٔ تارا صورت گرفت، با ازخودگذشتگی همراه نبود؛ بلکه رفتاری خودمحورانه بود که سود فردی او را فراهم می‌کرد. در این فرایند، اسکارلت با فریب فرانک، خوشبختی او و خواهر کوچک‌تر خودش سوئلن را قربانی کرد.[۱۵]

برده‌داری

Knownlyx encyclopedia image
ویوین لی سمت راست در نقش اسکارلت اوهارا، اولیویا دی هاویلند در مرکز در نقش ملانی همیلتون و هتی مک‌دنیل سمت چپ در نقش مامی جلوی مزرعهٔ تارا

اسکارلت و شخصیت‌های پیرامون او، حتی لحظه‌ای به مفهوم برابری نژادی نمی‌اندیشند. میچل، این بی‌توجهی را بازنماییِ برداشت آنان از نظم طبیعی امور می‌داند. در طول رمان، برده‌هایی که در تارا خدمت می‌کردند، همیشه طوری نشان داده می‌شوند که انگار پذیرفته‌اند عضوی از خانوادهٔ اوهارا هستند. خدمتکار سیاه‌پوست اسکارلت که «مامی» صدایش می‌زنند، فردی محافظ و فداکار است که حتی پس از آزادی بردگان، خدمت به اربابان خود را تمام نمی‌کند. نویسنده و زندگی‌نامه‌نویس آمریکایی تریسی فالب نوشته است: «این رابطهٔ داستانی، خدمتکار سیاه‌پوست را فردی پشتیبان و وفادار نشان می‌دهد. روشن است که رمان بزرگ میچل، نمی‌خواست دیدگاه‌های فرهنگی رایج دربارهٔ نژاد را زیر سؤال ببرد، اما این امر از ارزش ادبی آن چیزی کم نمی‌کند. یک رمان تاریخی، باید در بستر روزگار خود عمل کند و شخصیت‌هایی بیافریند که بازتاب‌دهندهٔ همان دوره باشند. از این منظر، بربادرفته اطلاعاتی دربارهٔ چگونگی تمایل سفیدپوستان آن عصر به تداوم روابط نژادی [سابق] ارائه می‌دهد. خود اسکارلت نشان می‌دهد که چگونه درماندگی [ناچاری] و زیاده‌خواهی، می‌توانند افراد را به‌کلی نسبت به انسانیت یا آزادی دیگران بی‌اعتنا سازند.»[۱۴]

توانایی اقتصادی

اسکارلت در این رمان برجسته است چون در میان همسالان زن خود، او تنها کسی است که «با وجود» پیشروی شرمن در آتلانتا، «با وجود» دو بار بیوه شدن، «با وجود» زن بودن در یک جامعهٔ مردسالار، زنده می‌ماند و رشد می‌کند.[۱۶] اسکارلت استعداد قابل توجهی در تجارت و مدیریت دارد: او مزرعهٔ تارا را پس از ویرانی‌های جنگ، بازسازی می‌کند و با تأسیس کارگاه چوب‌بری خود در آتلانتا، به موفقیت بزرگی دست می‌یابد.[۱۲] رشد شخصیتی اسکارلت، بازتاب پیشرفت جنوب آمریکاست. او از یک نوجوان لوس به بیوه‌ای سخت‌کوش و سپس به زنی ثروتمند و فرصت‌طلب تبدیل می‌شود، که نشان‌دهندهٔ تغییر جنوب از جامعه‌ای مرفه به ملتی در محاصره و سرانجام بازمانده‌ای در معرض خطر است. اسکارلت مظهر جنوب قدیم و جنوب جدید است. او در ابتدا به اشلی — که نماد دنیای گمشدهٔ آرمانی، جوانمردی و آداب معاشرت است — دل می‌بندد، اما به‌طرز شگفت‌انگیزی با جامعهٔ خشن و فرصت‌طلب جنوب جدید سازگار می‌شود و در نهایت به رت خطرناک می‌پیوندد، که مانند اسکارلت، نماد ترکیبی از جامعهٔ قدیم و جدید است.[۱۲]

سازگاری برای بقا

Knownlyx encyclopedia image
تصویر تبلیغاتی سال ۱۹۳۹ از ویوین لی سمت راست در نقش اسکارلت اوهارا و کلارک گیبل سمت چپ در نقش شوهر سوم رت باتلر

مارگارت میچل در مصاحبه‌ای با مجلهٔ آتلانتا ژورنال در سال ۱۹۳۶، توضیح داد که مضمون اصلی رمان «بقا» بوده است: «چه بود که باعث شد مردم جنوب ما بتوانند از جنگ، از دورهٔ بازسازی و از ویرانی کامل نظام اجتماعی و اقتصادی‌مان عبور کنند؟ نمی‌دانم. فقط می‌دانم بازماندگان جنگ داخلی آمریکا، این ویژگی را جرئت و جسارت می‌نامیدند.»[۸] داستان بربادرفته نشان می‌دهد که چگونه سختی و گرسنگی، می‌توانند اخلاق را برای حفظ بقا خراب کنند. وقتی جهان اجتماعی به میدان مبارزه برای بقا تبدیل می‌شود، فضایل افراد می‌توانند تحت تأثیر رذایل آن‌ها قرار گیرند؛ مثلاً پورک، پیشخدمت مزرعهٔ تارا، برای گذران زندگی خانواده غذا می‌دزدد، کاری که در شرایط معمول هرگز انجام نمی‌داد؛ اسکارلت نیز او را برخلاف شرایط معمول سرزنش نکرد چون متوجه بود که گزینه‌های آن‌ها، محدود به دزدی یا مردن از گرسنگی است.[۵]

اسکارلت به دلیل شرایط سخت هنگام جنگ که باید با آن‌ها روبه‌رو می‌شد، معیارهای «بانوی جنوبی» را کنار گذاشت زیرا این معیارها نه نیازهای حیاتی و جسمانی او را برآورده می‌کردند و نه برای بقای او مفید بودند.[۱۶] یکی از معروف‌ترین صحنه‌های رمان، جایی است که اسکارلت برای جستجوی غذا به مزرعهٔ دوازده بلوط می‌رود: دوازده بلوط کاملاً سوخته و محصولات نابود شده‌اند، اما هنوز در باغ بردگان غذا باقی مانده است. اسکارلت پس از کندن زمین برای یافتن تربچه، به خودش قول می‌دهد: «خداوندا، تو را به شهادت می‌گیرم. پروردگارا، شاهد من باش. قسم می‌خورم که شمالی‌ها هرگز مرا از پا درنخواهند آورد. من همهٔ این مشکلات را تحمل می‌کنم و از روزی که مشکلاتم به پایان برسند، دیگر هرگز گرسنگی نخواهم کشید. نه خودم و نه هیچ‌یک از وابستگانم دیگر هرگز گرسنه نخواهند ماند، حتی اگر مجبور شوم دزدی کنم یا آدم بکشم. پروردگارا، تو شاهد من باش که دیگر هرگز گرسنه نخواهم ماند.»[۱۷] این جمله نقطهٔ قوتی در شخصیت اسکارلت است؛ در این زمان، او تمام مظاهر زیبای جنوبی بودن را کنار می‌گذارد و با جدیت به دنبال امنیت مالی می‌رود.[۱۸]

روحیه شکست‌ناپذیری و امید به آینده

در پایان رمان و وقتی رت از پیش اسکارلت رفته است، اسکارلت همچنان اراده و امید تسلیم‌ناپذیری از خود نشان می‌دهد: «اسکارلت با روحیهٔ اقوام خود که هرگز شکست را ولو آن‌که رودررویشان قرار می‌گرفت نمی‌شناختند، چانه‌اش را بالا گرفت. او می‌توانست رت را برگرداند. می‌دانست که می‌توانست».[۱۹] این نقل قول، به روشنی بیانگر روحیهٔ شکست‌ناپذیر اسکارلت اوهارا و انعطاف‌پذیری اوست، که در سرتاسر رمان بربادرفته به چشم می‌خورد. حتی پس از تحمل خسارات عظیم شخصی و اجتماعی، اسکارلت از پذیرش شکست امتناع می‌کند. اشاره به «روحیهٔ اقوامش» نیز ارادهٔ فردی او را در چارچوب هویت فرهنگی گسترده‌ترِ اشراف جنوبی قرار می‌دهد؛ گروهی که در روایت رمان، در مواجهه با بحران‌ها پایداری می‌کنند و تسلیم نمی‌شوند. این بخش از رمان همچنین بر مضامین امید، پایداری و بازسازی تأکید می‌کند. عزم اسکارلت برای بازگرداندن رت، بازتابی از همان ارادهٔ پیشین او برای بقا و بازسازی زندگی پس از جنگ داخلی است؛ اراده‌ای که ساختار معنایی رمان را شکل می‌دهد و در تحلیل شخصیت او نقش محوری دارد.[۱۸]

همچنین نقل قول «فردا روز دیگری است!»، بیان نمادین امید و انعطاف‌پذیری اسکارلت اوهارا در مواجهه با سختی‌ها است. این عبارت، عزم او برای استقامت را نشان می‌دهد، صرف نظر از اینکه شرایطش چقدر سخت باشند. این عبارت، یک «مانترا» (نوعی مراقبه) برای بقا است و نشان می‌دهد که مهم نیست اوضاع چقدر بد به نظر برسد، همیشه امکان آغازی تازه و فرصت‌های جدید در روز آینده وجود دارد. این نگرش، محور شخصیت اسکارلت و مضمون اصلی رمان، یعنی بقا در میان هرج و مرج و ویرانی جنگ داخلی و پیامدهای آن است.[۱۸] مارگارت میچل در مصاحبه با مجلهٔ یانک در سال ۱۹۴۵، دربارهٔ سرنوشت رت و اسکارلت پس از پایان رمان گفت: «تا جایی که می‌دانم، رت ممکن است فرد دیگری را پیدا کرده باشد که دردسر کمتری [برایش] دارد».[۲۰]

در فیلم ۱۹۳۹

انتخاب بازیگر

استودیو و عموم مردم موافق بودند که نقش رت باتلر باید به کلارک گیبل برسد، اما انتخاب بازیگر برای نقش اسکارلت سخت‌تر بود. جستجوی بازیگر برای نقش اسکارلت، نام‌های بزرگ تاریخ سینما را به خود جلب کرد، مانند بت دیویس که سال ۱۹۳۸ در فیلم جزبل نقش زن زیبای جنوبی را بازی کرده بود و کاترین هپبورن که تا درخواست ملاقات با تهیه‌کننده دیوید او. سلزنیک پیش رفت و گفت: «من اسکارلت اوهارا هستم! این نقش عملاً برای من نوشته شده است.» سلزنیک با صراحت پاسخ داد: «نمی‌توانم تصور کنم که رت باتلر دوازده سال تو را تعقیب کند.»[۲۱]

Knownlyx encyclopedia image
تصویر تبلیغاتی ویوین لی سال ۱۹۴۱ در نقش اسکارلت اوهارا

ویوین لی اهل انگلستان که عملاً در آمریکا ناشناخته بود، متوجه شد که چندین بازیگر انگلیسی، از جمله رونالد کولمن (ابتدا برای نقش رت باتلر انتخاب شده بود) و لسلی هاوارد (در نقش اشلی)، برای نقش‌های اصلی مرد در فیلم بربادرفته در نظر گرفته شده‌اند. مدیر برنامهٔ او، آژانس استعدادیابی مایرون سلزنیک (به مدیریت برادر بزرگ‌تر تهیه‌کننده) را در لندن نمایندگی می‌کرد. لی در فوریهٔ ۱۹۳۸، قبل از اکران فیلمش آتش بر فراز انگلستان در آمریکا، از مایرون خواست تا نقش اسکارلت را برای او در نظر بگیرد. دیوید سلزنیک، در آن ماه هم آتش بر فراز انگلستان و هم جدیدترین فیلم او به نام یک یانکی در آکسفورد را تماشا کرد و فکر کرد که لی عالی است، اما به خاطر «بیش از حد بریتانیایی» بودن، به هیچ وجه برای نقش اسکارلت مناسب نیست. اما مایرون سلزنیک باعث شد دیوید برای اولین بار در دسامبر ۱۹۳۸ با لی ملاقات کند؛ در همان زمان، داشتند صحنهٔ آتش‌سوزی انبار آتلانتا را در محوطهٔ پشتی مشترک میان استودیوهای سلزنیک اینترنشنال و آرکی‌او پیکچرز فیلم‌برداری می‌کردند. لی و معشوق آن زمانش لارنس الیویه (که سال ۱۹۴۰ با او ازدواج کرد) به میزبانی مایرون سلزنیک که مدیر برنامه‌های الیویه بود، به آنجا آمده بودند؛ لی در هالیوود به سر می‌برد و امید داشت در فیلم اخیر الیویه، بلندی‌های بادگیر (۱۹۳۹) بازی کند. دو روز بعد، دیوید سلزنیک در نامه‌ای به همسرش اعلام کرد که لی «اسب سیاه اسکارلت» است و پس از چند آزمون بازیگری، انتخاب او در ۱۳ ژانویهٔ ۱۹۳۹ اعلام شد. درست قبل از فیلم‌برداری، سلزنیک به روزنامه‌نگار اد سالیوان اطلاع داد: «والدین اسکارلت اوهارا فرانسوی و ایرلندی بودند. به‌طور مشابه، والدین خانم لی نیز فرانسوی و ایرلندی هستند.»[۲۲]

علی‌رغم اعتراض عمومی مبنی بر اینکه نقش اسکارلت برای یک بازیگر انگلیسی بیش از حد «آمریکایی» است، لی در هر صورت انتخاب شد[۲۳] و در نهایت برای اجرایش جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر زن را برد.[۲۴]

سایر بازیگران

سلزنیک، ۱۱۰ استعدادیاب را استخدام کرد تا تئاترهای کوچک، مدارس تئاتر و دانشگاه‌ها را جستجو و دختر مناسب نقش اسکارلت را پیدا کنند. صدها نفر برای آزمون بازیگری به هالیوود فرستاده شدند، سلزنیک تخمین زد که این جستجو ۹۲٬۰۰۰ دلار (معادل ۱٬۹۱۳٬۰۰۰ دلار در ۲۰۲۲) برایش هزینه داشته است. پس از ۲ سال جستجو، او هنوز نتوانسته بود بازیگر مناسب نقش اسکارلت را پیدا کند.[۲۵]

در میان اواخر ۱۹۳۷ و اواسط ۱۹۳۸، استودیوی سلزنیک اینترنشنال پیکچرز ۱۲۸ نامه برای پیشنهاد نقش اسکارلت دریافت کرد،[۲۶] از جمله کاترین هپبورن، جوآن کراوفورد، بت دیویس، جون فونتین (خواهر کوچک‌تر اولیویا دی هاویلند که نقش ملانی همیلتون را بازی کرد)، باربارا استانویک و نورما شیرر که به دلیل نظر منفی هواداران، در فیلم بازی نکرد و سال‌ها بعد در این باره شوخی کرد: «اسکارلت نقش کم‌لطفی است. نقشی که واقعاً دوست دارم بازی کنم، رت است!».[۲۷][۲۸]

در ادامهٔ گزینش، تنها ۳۲ بازیگر آزمون دادند،[۲۶] از جمله (فهرست بازیگران به همراه تاریخ اولین آزمون و سن آن زمان):[۲۹][۲۳]

تا دسامبر ۱۹۳۸، کیوکر و دیوید سلزنیک انتخاب نهایی را به پائولت گودارد و ویوین لی محدود کردند. در ۲۱ دسامبر، از هردو بازیگر آزمون بازیگری تکنی‌کالر گرفته شد، آن‌ها تنها کسانی بودند که این نوع از آزمون را دریافت کردند. لی پس از این آزمون‌ها انتخاب شد.[۲۳] گودارد به دلیل ازدواج پنهانی با چارلی چاپلین در سال ۱۹۳۶ و ترس سلزنیک از رسوایی در نتیجهٔ انتخاب او، از فیلم کنار گذاشته شد.[۲۶] در کل، ۱۴۰۰ مصاحبه و ۳۲ آزمون بازیگری انجام شد تا سلزنیک، ویوین لی را برای نقش اسکارلت انتخاب کند.[۷]

بخش تبلیغات سلزنیک، با امید به متقاعد کردن مردم مبنی بر اینکه لی برای نقش اسکارلت مناسب است، زندگی‌نامهٔ این بازیگر را تهیه و در مجلات و روزنامه‌ها منتشر کرد تا تصمیم خود برای انتخاب بازیگر را توجیه کند: «ویوین لی، که پدرش فرانسوی و مادرش ایرلندی است، نقش اسکارلت اوهارا که پدرش ایرلندی و مادرش فرانسوی بود را بازی خواهد کرد. […] خانم لی از نظر ویژگی‌های جسمانی و همچنین تبارش شبیه قهرمان کتاب خانم میچل است. او ۱۷۰ سانتی‌متر قد، ۴۳ کیلوگرم وزن، چشمان سبز، موهای قهوه‌ای با کمی سرخی و حتی چانهٔ نوک‌تیز اسکارلت را دارد.»[۲۳]

تفاوت فیلم ۱۹۳۹ با رمان

نسخهٔ سینمایی با صحنه‌ها و دیالوگ‌های فشرده، پیرو طرح کلی کتاب است. با این حال، فیلمنامه‌نویسان تصمیم گرفتند بخش مربوط به دو فرزند اول اسکارلت را از فیلم حذف کنند.[۳۰] رمان اطلاعات دقیقی دربارهٔ زندگی اولیه والدین اسکارلت، جرالد اوهارا و الن روبیلارد ارائه می‌دهد که تا حد زیادی در فیلم وجود ندارد و بخش زیادی از زمینهٔ اجتماعی رمان کنار گذاشته شده است. نگرش‌های نژادی رمان در فیلم ملایم‌تر شده است — زبان توهین‌آمیز، اشاره به کو کلاکس کلن و مضامین جنسی حمله به اسکارلت در شانتی‌تاون حذف شده‌اند. تجاوز زناشویی رت باتلر مست به اسکارلت نیز با میانه‌رویی نشان داده شده است.[۷]

در اقتباس‌های دیگر

در فرهنگ مردمی

پی‌بی‌اس اسکارلت را «احتمالاً مشهورترین شخصیت زن در تاریخ آمریکا» نامیده است.[۳۴]

برنامهٔ کارول برنت شو (‎۱۹۶۷–۱۹۷۸) سه بار اقتباس سینمایی بربادرفته را تقلید کرد، به ویژه در نمایش «با باد رفت!» در فصل دهم. کارول برنت دو بار نقش اسکارلت را تقلید کرد — یک بار به نام «اسکارلت اوفیور» و بار دیگر به نام «ستاره کوچک اوهارا» — ویکی لارنس نیز این نقش را تقلید کرد. تی‌وی گاید، نمایش کمدی «با باد رفت!» را شمارهٔ ۲ در فهرست «۵۰ لحظهٔ خنده‌دار تلویزیونی تمام دوران» قرار داد؛ لباس پرده‌مانند برنت به طراحی باب مکی نیز در مؤسسه اسمیتسونین به نمایش گذاشته شده است.[۳۵]

در رمان اتحادیه ابلهان اثر جان کندی تول که پس از مرگش در سال ۱۹۸۰ منتشر شد، رقصندهٔ تازه‌کار «هارلت اوهارا» در بار «شب شادی» لانا لی، نقش «زیبای جنوبی» را اجرا می‌کند، این نام اشاره‌ای به اسکارلت اوهارا است.[۳۶]

مقایسه با شخصیت‌های دیگر

تروی پترسون از انترتینمنت ویکلی استدلال کرده است که الی مک‌بل، شخصیت اصلی مجموعه‌ای تلویزیونی به همین نام (‎۱۹۹۷–۲۰۰۲) اثر دیوید ئی. کلی، شباهت‌هایی به اسکارلت دارد و «اسکارلت و الی، شاهدخت‌های افسانه‌ای هستند که تقریباً به اندازهٔ باربی و اسکیپر به زنان واقعی شباهت دارند.»[۳۷] پترسون نوشت که الی شبیه اسکارلت است چون او هم فرزندی از یک خانوادهٔ طبقه حاکم است، «ناامیدانه در حسرت یک قایق رؤیایی دست‌نیافتنی است» و به جای «مامی»، «هم‌اتاقی سیاه‌پوست جسور» دارد که «او را آرام می‌کند».[۳۷]

مقایسه با بلانش دوبوا

بازی بعدی ویوین لی در نقش برندهٔ جایزه اسکار بلانش دوبوآ در اتوبوسی به نام هوس (۱۹۵۱) به کارگردانی الیا کازان برگرفته از روی نمایشنامه‌ای به همین نام (۱۹۴۸) اثر تنسی ویلیامز، با بازی او در نقش اسکارلت مقایسه شده است.[۳۸] نقش بلانش دوبوا، به‌طور تصادفی در ابتدا برای تلولا بنکهد نوشته شده بود، که او نیز در دسامبر ۱۹۳۶ برای نقش اسکارلت اوهارا آزمون داده بود. شخصیت بلانش، اغلب به صورت تضاد میان یک زن میان‌سال در برابر اسکارلت جوان و بااراده دیده می‌شود.[۳۸] بلانش با بیماری روانی، سوءاستفادهٔ خشونت‌آمیز و اضطراب شدید دست و پنجه نرم می‌کند. در نهایت، برخلاف اسکارلت که برای غلبه بر مشکلاتش خود را جمع و جور می‌کند، بلانش به جنون دچار و به یک آسایشگاه روانی منتقل می‌شود. آنتونی هاولوک-آلن در این باره گفت: «اسکارلت دقیقاً مشکل ویوین لی را داشت، دقیقاً همان شخصیت بود. دختری بود که از آنچه به دست آورده بود ناراضی بود، ماه را می‌خواست، هزاران چیز می‌خواست و آماده بود تا برای رسیدن به آن‌ها، ریسک‌های بزرگی را بپذیرد؛ ویوین انگیزهٔ شخصی عظیم برای رسیدن به خواسته‌هایش داشت: برای خروج از جایی که بود و ورود به دنیایی بزرگتر… برای کسی شدن.»[۳۹]

منابع

  1. "Vivien Leigh/Scarlett O'Hara".         Gone With The Wind Fansite (به انگلیسی). 1913-11-05. Archived from the original on 26 February 2023. Retrieved 2025-09-18.
  2. میچل، «فصل ۲۴»، بربادرفته، جلد ۱:‎ صفحهٔ ۶۲۳ (بخش ۳).
  3. Taylor, Helen (1989). Scarlett's Women: Gone with the Wind and Its Female Fans. Rutgers University Press. p. 62. ISBN 978-0-8135-1496-3. scarlett o'hara catholic.
  4. میچل، «فصل ۱»، بربادرفته، جلد ۱:‎ صفحهٔ ۲۴ (بخش ۱).
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ Osuji, Onyekachi (2022-02-17). "Gone with the Wind Historical Context". Book Analysis (به انگلیسی). Archived from the original on 10 August 2025. Retrieved 2025-09-11.
  6. "History, President, Map, Facts, & Flag". Encyclopedia Britannica (به انگلیسی). 2025-09-02. Archived from the original on 11 April 2022. Retrieved 2025-09-11.
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ "Gone With the Wind". New Georgia Encyclopedia (به انگلیسی). 2020-07-15. Archived from the original on 7 September 2025. Retrieved 2025-09-12.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ ۸٫۳ ۸٫۴ Lacy, S. (۱۲ مارس ۲۰۱۲). "Margaret Mitchell: American rebel" (Television series episode). American Masters (به انگلیسی). New York: WNET. Archived from the original on 14 October 2018. Retrieved 9 September 2025.
  9. "Shrewd, Selfish Scarlett: A Complicated Heroine". NPR. Archived from the original on 4 December 2010. Retrieved September 26, 2010.
  10. میچل، «فصل ۱»، بربادرفته، جلد ۱:‎ صفحهٔ ۲۳ (بخش ۱).
  11. Bertagnoli, 4.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ ۱۲٫۲ ۱۲٫۳ "Scarlett O'Hara Character Analysis in Gone with the Wind". SparkNotes (به انگلیسی). Archived from the original on 4 August 2025. Retrieved 2025-09-11.
  13. Bertagnoli, 69.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ Falbe, Tracy (2017-07-31). "Scarlett O'Hara, Racism, and a Damn Good Read". Medium (به انگلیسی). Archived from the original on 24 May 2022. Retrieved 2025-09-11.
  15. "Gone With The Wind: Four Fascinating Characters, Four Fatal Flaws". The New Dork Review of Books (به انگلیسی). 2011-02-08. Archived from the original on 22 December 2025. Retrieved 2025-09-12.
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ Fox-Genovese, E. (1981). "Scarlett O'Hara: The Southern Lady as New Woman". American Quarterly. 33 (4): 390–401. doi:10.2307/2712525. JSTOR 2712525.
  17. میچل، «فصل ۲۵»، بربادرفته، جلد ۱:‎ صفحهٔ ۶۴۶ (بخش ۳).
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ Mitchell, Margaret (2025-09-04). "Gone with the Wind Characters: Scarlett O'Hara". eNotes. Archived from the original on 22 December 2025. Retrieved 2025-09-12.
  19. میچل، «فصل ۶۳»، بربادرفته، جلد ۲:‎ صفحهٔ ۱۵۸۰ (بخش ۵).
  20. Oliphant, H. N. (19 October 1945). "People on the Home Front: Margaret Mitchell" [مردم در جبههٔ خانگی: مارگارت میچل]. Yank (به انگلیسی). Vol. 4, no. 18. New York. p. 9. Archived from the original (PDF) on 8 October 2015. Retrieved 18 December 2025. For all I know, Rhett may have found someone else who was less — difficult.
  21. Higham, Charles (2004). Kate: The Life of Katharine Hepburn. New York: W.W. Norton. p. 94. ISBN 0-393-32598-9.
  22. "Letter from David O. Selznick to Ed Sullivan". January 7, 1939. Archived from the original on September 7, 2006 – via Harry Ransom Center - University of Texas at Austin.
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ ۲۳٫۲ ۲۳٫۳ "Classic Movie Fact of the Week #2: The Search for Scarlett O'Hara". Back to Golden Days. Archived from the original on 19 January 2025. Retrieved January 24, 2022.
  24. "New York Film Critics Circle". web.archive.org (به انگلیسی). Archived from the original on 2011-01-18. Retrieved 2025-12-19.
  25. Jasmine, Taylor (2017-05-24). "The Search for Scarlett O'Hara". Literary Ladies Guide (به انگلیسی). Archived from the original on 7 September 2025. Retrieved 2025-09-12.
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ ۲۶٫۲ Tatna, Meher (5 September 2022). "Forgotten Hollywood: Vivien Leigh and "Gone with the Wind" (1939)" [هالیوود فراموش‌شده: ویوین لی و «بربادرفته» (۱۹۳۹)]. Golden Globes (به انگلیسی). Archived from the original on 23 December 2025. Retrieved 23 December 2025.
  27. Rudolph، Kalie (۲۰۱۱-۰۱-۰۱). «The Golden Era of Hollywood: The Making of The Wizard of Oz and Gone with the Wind». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۷ نوامبر ۲۰۲۴. دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۰۹-۱۲.
  28. Clark Gable: A Biography, Harris, Warren G. , p. 408
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ Tisdale, Jennifer (December 13, 2013). "75 Days. 75 Years: Actresses who had screen tests for role of Scarlett O'Hara". Ransom Center Magazine. Archived from the original on 9 August 2025. Retrieved January 24, 2022.
  30. Bierle, Sarah Kay (2021-12-15). "1861 in Gone With The Wind". Emerging Civil War (به انگلیسی). Archived from the original on 14 June 2025. Retrieved 2025-09-11.
  31. Klinger, Walter. "Introduction to Screenplay's Gone with the Wind". Academia.edu.
  32. Lee Sun-young (November 10, 2014). "Seohyun to star in musical 'Gone with the Wind'". The Korea Herald (به انگلیسی). Archived from the original on 7 October 2024. Retrieved December 15, 2019.
  33. "Second 'Gone with the Wind' sequel ready". Yahoo News. October 28, 2007. Archived from the original on 2007-10-30. Retrieved 2007-10-29.
  34. PBS (August 21, 2018). The Great American Read: The Book of Books: Explore America's 100 Best-Loved Novels (به انگلیسی). Running Press. ISBN 978-0-316-41754-9.
  35. "Carol Burnett—We Just Can't Resist Her!". May 14, 2009. Archived from the original on April 12, 2010. Retrieved August 19, 2011.
  36. Toole, John Kennedy (1980). A Confederacy of Dunces. Grove/Atlantic. ISBN 978-0-8021-9762-7.
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ Patterson, Troy; Burr, Ty; Whitty, Stephen (23 اکتبر 1998). "Gone With the Wind". Entertainment Weekly (نقد ویدیو). Archived from the original on 12 October 2014. Retrieved 23 December 2013. این سند شامل سه نقد جداگانه از فیلم است، هر کدام برای هر نویسنده.
  38. ۳۸٫۰ ۳۸٫۱ Opera, Dr (January 27, 2013). "Operation Opera: Echoes of Scarlett O'Hara, Bach and Ward Swingle in Previn's 'Streetcar'". Operation Opera. Archived from the original on 23 November 2023. Retrieved January 6, 2020.
  39. Drazin, Charles (2024-06-17). "Vivien Leigh: From Scarlett O'Hara to Blanche DuBois – Perfect Casting". Charles Drazin (به انگلیسی). Archived from the original on 19 June 2025. Retrieved 2025-09-10.